

برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی …
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت
می شوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق ولی
برنمی گردم ، نه!
می روم آنجا که
دلی از بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد...
سهراب_سپهری
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
خدایا از دل ببر هر آنکس ک قسمت نیست.
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:19 توسط sahar|
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
خدای قشنگم ... آرامم کن
همانگونه که دریا را
پس از هر طوفانی آرام می کنی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
به دل میگم غمو تو خونت راه نده میگه جونم مهمون حبیب خداست..
دلم یک مرگ میخواهد...یعنی میشه خداجون؟
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 1:18 توسط sahar|
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد...
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی